قطاری به مقصد خدا
کاش روزگارت غریب نباشد.... دل بیچارگان سپر باشد... خیلی سخته صبور باشی.... خیلی چیزا این روزا سخته،صبور نباشم سفر دیرتره....راز دار نباشم نمیشه ....به خدا نمیشه یه کارت دعوت برام اومده ، نمی دونم اما دارم میرم... سوار قطار میشم... بهت نگفتم چون گفتند نگی بهتره.... حلالم کن شاید از سفر برگشتم اما اگه بر گشتی نبود خداحافظ رفیق. کسی که مدینه می رود تمام وجودش آتش می گیرد ، تا قدم در عرفات می گذاری فقط ذکر لبانت می شود کربلا و بین الحرمین ...نگاه می کنی آهسته برای خودت عاشورا می خوانی اشک می ریزی و می گویی خدایا کربلا می خواهم ...کربلا کاش دلم کربلایی شود کاش.... التماس دعا. دست بر زانوی غم ، سر به دو دست ، سردی قطره ی لرزانی بر گوشه ی چشم و نگاهم حیران ، خیره در پرده جادویی ........ این تنها من هستم که دردمندانه زندگی می کنم و هیچ کس نمی داند .... شاعرم ، زندگی می کنم .... اما نمی گذارند من خودم باشم ، تنها شاعری که صلابت خود را به هیچ نفروخت تا که آزاده باشد... این تنها منم که در قله تنهایی ام خودم هستم .....خودم بودم و خواهم بود .... شاعران همه شهیدند! شهیدان زنده که زندگی می کنند اما هیچ از دنیا نمی خواهد ، آنان به دنبال معشوقه های خود ، شعر می گویند و شعر می گویند و شعر.... شاعران همه شهیدند ...، اما این تنها من هستم که برای تنهایی ام شعر گفتم .... این تنها من هستم که در راه خویشتن در راه تو را دیدن، شهید شدم.... شاعرم ، شاعری شهید که در آرزوی وصل دیوانه می خواندنش تا ابدیت دیوانه ام ،بگذار دیوانه مرا بخوانند ..... برای رسیدن به تو شهید شدم ، دیوانه بودن که سهل است....... آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود ........ شنیده ایی از قبرستان بقیع ، شنیده ایی از کوچه های بنی هاشم،شنیده ایی از در آتش گرفته ایی که آنجا مادری پهلویش را شکستند ........شنیده ایی...، اما زبانت بند می آید وقتی که می بینی چه کردند .....دلت می گیرد از بغض قبرستان بقیع ....آری دلت میگیرد که نمی گذارند آن چهار قبر غریب را ببینی ..... مدینه مدام دنبال کسی می گردی ...دنبال یک بهانه برای نداشتن هایت اینجا مدینه است همان جائی که مدام از او خواستی ...حالا آمدی ، آیا آرامی ؟ اینجا فقط دلت بهانه مادری را می گیرد ...........مادری به نام فاطمه (س) دعای کمیل در مدینه و مکه ......... قبرستان بقیع رفته بودیم ....نگذاشتند که ببینیم چهار قبر غریب را .....چه حالی داشتیم سلام من به مدینه ...... سلام من به مدینه..... دلم اینسان دلتنگ توست ..... خیلی حرف ها را من فقط از بوی یاس شنیده ام. گل یاس بو ندارد . آنچه از او می تراود ، خاطره های معطر، خیال های لطیف و پنهانی و پاک و خوب شاعری است. شاعری که هیچ کس او را نمی شناسد. شاعری که خود را هم اکنون ، در عمق متروک محرابی مخفی کرده است.
| Design By : Night Skin |

